|
¤ پرواز عشق ¤ |
|||
|
درباره وبلاگ |
|
||
فهرست اصلی پیوندها
به کلبه محبت و عاشقانه من خوش آمدید
چشم تا باز کنی لحظه ی دیدار گذشت... پیوندهای روزانه نوشته های پیشین طراح قالب |
|
نمیدونم چرا دوست داشتم این آهنگ رو همینجوری بذارم اینجا بدون هیچ موضوعی و ربطی...
دلم میخواهد که دلسوزم تو باشی ....
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 2:12 موضوع: | لینک ثابت
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست .صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند. خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ،فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت: بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ،سیاهی ات را و خواندنت را... و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را عاشقانه ترین آوازش را عاشقانه ترین آوازش را عاشقانه ترین آوازش را گاهی وقتا دنیا واست خیلی کوچیک میشه
نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 21:1 موضوع: | لینک ثابت
اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش... اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش... تو يعني دستهاي گل را....ز آن سوي افق چيدن.. تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن... تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن... تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن... تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن... خداي آسمانها را... به آرامي صدا كردن... تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن... تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن.... تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني... تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني... تو يعني در زمستانها... به فكر پونه افتادن... تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن... و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن... اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي... كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز ميآيي... پ.ک: يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واسه ات بخونه.
نوشته شده توسط مریم در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 15:59 موضوع: | لینک ثابت
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت. مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت. مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت: ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم.افسرده و پریشون برگشت به شهر. در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت: این که عالیه ! آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره ! دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟! و دلیل دوم اینکه: وقتی بیدار می شدی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری ! مجنون سری تکان داد و گفت: نه ! اون می خواسته بگه: تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد ! تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی ! حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن؟
نوشته شده توسط مریم در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 19:19 موضوع: | لینک ثابت
برای رسوایی این دل بیچاره
تنها همین گونه های خیس همین دست های یخ کرده و همین لب های لرزان کافی است به خدا ! تا وقتی که دست های مهربان تو آرامش بخش این تن تنهاست از هیچ کس و هیچ چیز ی نخواهم ترسید تو که می دانی برای شکستن این دل بیچاره تنها یک چین پیشانی یک خم ابرو یک نگاه طوفانی کافی است. چقدر دلم هوای آسمان کرده فرقی نمی کند ابری باشد یا ستاره باران دلم برای آسمان تنگ است انگار باز حال و هوای دلم ابری شده گلویم از بغضی سنگین می سوزد چشمهایم می خواهند ببارند ولی نمی گذارم مثل همیشه این هم یکی دیگر از معایب بزرگ شدن است حالا آرزو دارم بتوانم کودکانه گریه کنم ولی افسوس...
نوشته شده توسط مریم در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 21:22 موضوع: | لینک ثابت
هر وقت دلت برای نگاهم تنگ شد هر وقت دلت برای صدایم تنگ شد بیا با خیال پرندگان پرواز کنیم تا خاطرات زیبایمان را مرور کنیم با كه گويم غم دل با يك دنيا غم بر دل خستم و آزرده من مي كند سنگيني... يك دل و اين همه درد؟! اي خدا ! تا كي چند مي توان با تني آلوده به صد گونه ملال خون دل خورد و نهضت با كه گويم غم دل با كه گويم كه در اين گوشه سرد و خاموش از تب عشق چه ها بر دل من مي گذرد..
نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 15:0 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||